قهرمان ميرزا عين السلطنه
7625
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىگرديد كنار گذاشته مايملك را ( سواى كتب آن مرحوم كه به آقاى عماد السلطنه برادر بزرگ تقديم گرديد ) ارباعا بدون هيچ تفاوت تقسيم نموديم . وكلاى عدليه و تمام مردم از اينكه بدون صدا و ندا تقسيم ارثيهء ما گذشت به حيرت [ شدند ] و از ما تعريف و تمجيد در هر محفل و مجلس كردند . رفعت السلطان و الموت رفعت السلطان اميرشاهى شوهر همشيره ماهوش خانم ملقب به نواب عاليه كه مادر من محض آنكه دامادى از سادات داشته باشد اين دختر را به اين آدم كه پسر مرحوم وكيل الرعاياى قزوين بود به مناسبت مادرش كه شاهزاده و دوست مرحوم مادرم بود داد و تمام حيثيت و گذران او به واسطهء كمك مادى و معنوى ما مىگذشت ، در اين اواخر دهات الموت به او سپرده [ بود ] و مراسلاتى از مرحوم پدر در خصوص مواجب خودش در دست داشت كه همهجا تصريح شده از منافع الموت بردارد . با وصف آنكه من و حاج افخم الدوله كه بيشتر با او رابطه و دوستى داشتيم وعده داديم البته به شما مبلغى داده خواهد شد ، بعد هم همان همراهى را خواهيم كرد يكصد تومان از حاجى آقا گرفت كه برود قزوين تا تقسيم مايملك ما طى شود و پول او را بدهيم . همان يكصد تومان را خرج منازعه با ما كرد و چند روز بعد احضاريهء ما از عدليهء قزوين آمد . دعاوى ما مختصرش كنم . به واسطهء مخالفت آقاى عماد السلطنه كه ما هر وكيلى بفرستيم رفعت السلطان به واسطهء نفوذ خود ما را محكوم مىكند ( و حال آنكه نفوذ من در قزوين به واسطهء صحت عمل زيادتر بود ) وكيل و كليهء اسناد و تعهدنامهها و التزامهاى او به قزوين روانه نشد . به همان لوايح جوابيه اكتفا [ شد ] و اينجا هم حاج افخم الدوله خبطى كرد كه ما مبتلاى همان خطا شديم ( در يكى از لوايح ذكر كرد پدر ما حين الفوت مايملكى نداشت و مواد صلحنامه را كه در 1337 مرقوم شده بود ضميمه كرد ) . حكم محكوميت ما غائبانه در قزوين صادر شد . استيناف داديم . به شعبهء اولى رجوع شد . وكيل ما مدرسزاده از عهده برنيامد . ما كل اسناد خصوصا نوشتهء خودمان را كه اختيار به مرحوم پدرم داده بوديم با اسناد تعهدى رفعت السلطان ضميمه نكرديم ، يعنى تصور اينكه استيناف راجع به صلحنامه داخل گفتگو شود نمىرفت . شعبهء اولى حكم قزوين را تأييد [ كرد ] و راجع به اينكه پدر ما مايملكى نداشته به واسطهء دو نوشتهء پوچ بىمعنى صلح را فسخ و اقاله نموده و رأى داد . مدرك اول وكالتنامهاى بود كه به توسط رفعت السلطان